• + بسه
    (جمعه 27/2/1387:: 2:24 عصر)
  • ويليام کرلئونه

    بسه


    کسي که نميدونه کي غم داره کي نداره


    چرا بنويسه


    اميد من به نجاتم در حد يک دايره ي تو خالي هست 0


    ذهن من مخالفه آرامشه


    ميخواد بدنم واسه ورود به جهنم آماده شه


    وقتي آجراي وجودم همه مواد اوليش از معدن غم اومده بيرون


    منم ميگم ديگه نمينويسم


    چون فقط از بين ميره نيروم


    تا کي


    حسرت عمري که رفت


    تا کي


    اين زندگيه بي هدف


    حسم غريبه


    مثلم نداره


    بودن فريبه


    حسم نداره


    کسي منو نميخواد پس خدايي نمياد که منو از بالا سر ببره بالا تر


    برگ زرد()

  • + طلاق
    (پنجشنبه 12/2/1387:: 3:3 عصر)
  • ويليام کرلئونه

    بازنده ميشه بچه ي طلاق


    عذاب زندگيم


    هَس از آدماي کثيف روزگار


    اوميد به داشتن زندگي


    اِراده ي قوي و موندگار


    حالا دليل انفجار


    اينکه من چرا اينجام


    از وقتي شروع شد


    که خواستم به دنيا بيام


    خاطرات بد و تلخ و طولانيه هميشگي


    ارطباتم کم و سخت با مردم


    اين کار هميشگيم


    دوري از پدر مادري که هر کدومشون يه جان


    بايد حق زندگيمو از کدومشون بخوام


    قدم گذاشتن ازبچگي به تنهايي آسون نيس


    چشماي من هيچ وقت منتظر بارون نيس


    من تمام زمان زندگيمو باختم


    نميدونم عقدمو چجوري بکنم بيان


    روح سردم ، حتي اجتماع ميگه بازنده ميشه بچه ي طلاق


    رويا هاي خوبمم حتي ميدن بوي عذاب


    طعم تلخ طلاق


    انفجار خاطرات


    واسه عبور از پل غرور وجودم جنگيدم با زمان


    تا الان فهميدم که من کجام


    پس به احترامش ديگه در نمياد صدام


     


     


    برگ زرد()

  • + زنداناي قلبم دارن دريچه کم !
    (دوشنبه 9/2/1387:: 10:17 عصر)
  • ويليام کرلئونه

    صدا انفجار من توي طپش قلبم


    يه تلنگر که ميگه مردم سردن


    ردپاي وحشت


    رو خاک بدنه من



    صدام در نمياد.


    از سر شب نوشتم


    امشب اشتباه کردم


    که گفتم از دلم


    که مرد دردم


    سکوت و خفا ديگه واسم وفايي نداره


    تا بخواد ادايي دراره


    نميخوام بمونم و ببينم اين غبار گردو


    که اومدو مردم گم کردن در کل همه راهاي دردو


    اگه رهايي در رو


    بزار باروني بباره آخه تاريکي بيداره


    واسه نجات من آخه تاريکي تا کي


    برام سکوت شب داره معنيه غم


    زنداناي قلبم دارن دريچه کم


    ساده داري ميخوري فريب غم رو


    حواستو جمع کن پاتو کج جا نزاري


    راه بازگشتي نيس واسه باز گشت به پيش


    سياهيه چشم من پر از ترس و وحشت


    افکار ذهن من همه نماد ترسن


    همه دشمنن با هم کجاست برادري


    کجا رفته پس شعار همه برابري


    ضربات کلمات من داره تو سرت ميخوره


    بعد اين همه درد ديگه صدام ميبره


     


    برگ زرد()

  • + تنفر !
    (يکشنبه 8/2/1387:: 7:17 عصر)
  • تنفر !

    همه چيرو ريختي تو خودت تو اوج تنفر !


    نتونستي عاشق باشي تو اوج تنزل !


    با تو هستم viliam


    من زياد نمينويسم


    چيزايي که من مينويسم کم از ظلم فرعون نداره!


    خدا اگه بخواد منو انسان کنه بايد ريشمو از نو بکاره


    پس ديگه بايد بزاره هر جور خواستم فکر کنم


    ذهن من


     رنگ سبز کثيف به خودش داره


    رنگش طبيعي هست


    همين چند خط فعلا بس


     


    برگ زرد()

  • + FOR YOU VILIAM
    (شنبه 7/2/1387:: 4:46 عصر)
  • پرواز

     


    پرواز


    (تف به فردايي که ازش ترس دارم)


    (تف به بهاري که وقتي برسه اين قلب نفرتي از چند طرف نابوده)


    طنابو دور گردنم بنداز ديگه !


    نگام بکن فقط يه بار !


    بودن داره تموم ميشه


    چه لحظه هاي که نبود جاش خالي توي زندگيم


    آخه دردام نزاشت رگام به جز نفرت چيزي به قلبم برسونه حتي خون


    ببخشيد خدا قلبم خونه ي تو بود يه جا بهتر برات پيدا ميکنم



    خيلي وقته اينجا پرسه ميزنم


    جاي رد پاتو


    نيستي


    بوسه ميزنم


    تسليت


    ميگم به خودم


    آخه اون دوستم نداره


    واسه اون پا نميزارم رو غرورم


    جاي اون به زير پا نيست



    کسل شده وجودم


    تو بايد فقط بميري


    (منظورم اينه روحتم بميره)


    تا آزاد بشي از اين اسيري



    FOR YOU VILIAM



    برگ زرد()

  • + ريسک
    (چهارشنبه 4/2/1387:: 2:16 عصر)
  • ويليام کرلئونه

     


    نقطه سر خط ديگه فکر زندگي رو نکن


    .                                            


    .                                            


    ديگه دير ديگه


    فرشته ي مرگم شبيه ديوه ديگه


     


     


    نميخواد حرفي بزني


    من از نزديک


    شاهد هر چي که برام پيش اومد بودم


     


     


    تا گور رفتم


     


    تو تنهايي


     


    با ديوارا هم صحبتم


     


    تا الان هزار بار گفتم مثل کتابا نيستش


    اين زندگي که به من هديه دادي خدا زياده ريسکش


     


    اين دنيا واسه شما


    عشقاي الکي پيش کش


     


    صد بار گفتم تو تنهايي ميسوزم


    با زجر کفن ميدوزم


     


    ريسک


    برگ زرد()

  • + آغاز !
    (جمعه 30/1/1387:: 9:43 صبح)
  • ويليام کرلئونه

    من از پايان ميترسم


    باز آغاز کردم


     



    ميدوني زندگي سخته


    بار حرف زور زياده


    من بيمار!


    از اين زندگي دلم سير ميشه هر بار !


    يادم مياد نبايد دل ببندم !


    فرياد ميکشم !!


    بگير دستم رو خدا ؟


    يه وقت ديدي دير شد !


    چشماي منتظر به پيچ جاده ؟


    کدوم پيچ ؟


    سالهاست ، راه رفتم . نفس کشيدم . رو اين زمين


    هنوز پيچي نديدم !


    مسير زندگيم عوض نشده !!


    قبول دارم نميشه فاصله ها رو با گريه پر کرده !!


    مثل سرطان شده برام .


    دارو نداره !


    نه بايد بسوزم تو غم


    شايد


    باد مسير خاکسترم رو معلوم کنه ؟


    ديگه حرف هاي علاقه


    همه مرده تو دلم مي شنوي


    با تو بودن خيلي وقته که گذشته بي تو بودن مثل مهر سرنوشته.


    ..................................................................................................................


     


    برگ زرد()

  • + نفس بکش !
    (شنبه 18/12/1386:: 2:2 عصر)
  • ويليام کرلئونه

    نفس بکش
    محکوم به نفس کشيدني


    همون چيزي که خدا گفته بهش دل نبند
    بهش دل ببند


    چون اگه اين کار رو نکني محکوم به زجر کشيدني


    اگه تلاش نکني براي پولدار شدن


    در عوض بايد تلاش کني براي پولدار شدن ديگران
    کدوم ؟
    انتخاب با توست ولي کسي هست قبل از انتخاب تو از اون با خبر باشه


    چقدر مسخره !


    وقتي هر چيز که ، کنار من وجود رو حس ميکنه .


    به پايان رسيدن ايمان داره .


    همه چيز اينجا


    نبودن رو بايد تجربه کنه


    من ، همه


    چرا ؟


    ميخوان به من بگن


    چيزي هست


    بدون پايان


    چرا ؟


    ديگه دارم خودمو به خودم ميبازم


    دقت کن


    قبل از باخت


    اونقدر از اين کلمه ترس داري..........!


    ولي وقتي ببيازي ديگه بايد قبول کني
    ترس تو وجودت تموم ميشه


    مطمئا هستم اين تجربه اتفاق افتاده برات


    پس ببين حتي کلمات هم پايان پذير هستن براي لحظه اي يا مدتي
    ترس


    جسم من ترس داره !


    مثل بچه ي کابوس زده !


    واسه روشناييم صدها فانوس کمه!


     


    برگ زرد()

  • + سرگرمي
    (پنجشنبه 18/11/1386:: 1:19 صبح)
  • ويليام کرلئونه

     



    يک سوال چرا خلق شديم
    به دست کسي که از آغاز تا پايان راه رو ديده !


    مثل نويسنده اي که داستاني مينويسه به نظر تو خوندن اون داستان براش جذابيت داره؟


    برا دو هدف مينويسه
    1 برا ديگران


    2 برا سرگرمي خودش



    من خدا رو در وجودم يک نويسنده ديدم


    ----------------!!!ببخشيد ولي اگه من نويسنده بودم قشنگ تر مينوشتم!!!----------------


    ..بگذريم..



    بزار بگم چرا مينويسم به صورت يه رواني


    . خدايا .


    روح سفيد بهم دادي


    پرورش پيدا کرد تو محيط سياهي


    ................................................................................


    ............                                                                  ............


    اگه نزاري رو حساب خود خواهي فتوشاپي که کردم از عکس خودم


    عالي شده . دلم نيومد تو يکي از پست ها نزارم  



    ...............................................................................


    ويليام کرلئونه


    برگ زرد()

  • + قصه اي به نام زندگي .
    (سه‏شنبه 9/11/1386:: 10:51 عصر)
  • ويليام کرلئونه

    يکي بود من نبودم
    دوتا شدن من اومدم
    هما،کمال
    |


    |


    بهاور
    حال نکردن با هم ديگه زندگي کنن
    جدا شدن
    يه سال پيش اين


    يه سال پيش اون
    با قدرت ميگم شخصيت من
    ساخته شده به دستم خودم هست


    اينجوري خيلي سخته که الگو خودت باشي
    اين اولين چيز بود


     که به عنوان لالايي زمزمه کرد برام پدرم



    تف کن تو صورت مامانت
    تو دادگاه بهم ياد داد
    نکردم !


    اين متنم خيلي دوست دارم
    بخون
    بابا از وقتي که تيغ گذاشتي زير گلوي مامان خيلي زود فهميدم بايد وايستم رو پاهام
    زياد نميگم
    نميگم چون زياده خسته ميشم
    همه از شخصيت من گله مي کنن


    خوب بکنن !


    خودم خوشم مياد
    شانس آوردم ديوونه نشدم


    مثل بقيه يه مترسگ ديوونه!
    چند ماهي هست که با بابام قهرم
    به خاطر اين که پول خواست نداشتم بدم
    با اين حرف فکر نکن مرد بدي هست نه!
    اول اون بعد خودم دوستش دارم مثل مادرم


    مادرم مجبورم ميکنه برم سر کار نه به خاطر پول يا بد باشه. پول داريم ،.


    ميگه بايد برم کار کنم تا بتونم رو پاي خودم وايسم


    از زندگي با مادرم راضي نيستم
    پيش پدرم راحت نيستم به خاطر زنش


    کجا برم .؟


    مشکل تو نيست
    بهش فکر نکن مشکل خودمه
    هيچ جا .


    بابامو خيلي دوست دارم


    اونم زنش رو خيلي دوست داره
    زنش هم منو دوست نداره
    پس بابام منو دوست...


    نميدونم هنوز نفهميدم


    نوشتم تا يادگار برا خودم بمونه چون با قلم نوشتن رو دوست ندارم . وگرنه تو دفتر مي نوشتم


    هر روز هر شب


    اين قصه با تمام چيزايي که ننوشتم يک بار رد ميشه از ذهنم


    هميشه وقتي تو خونم يکي رو احساس ميکنم هنوز نفهميدم کي هست
    از بچگي پيشم بود سخته برا بقيه درک اين


    هميشه بچه که بودم مي شمردم


    يکي بابام يکي خودم يکي خواهرم يکي زن بابام يکي پسر کوچيکش که واسه بابام نبود با ما زندگي مي کرد


    اگه اسم مامانم رو نياوردم چون اين حس بيشتر خونه بابام بهم دست ميداد


    خوب پنج نفر . نفر شيشم کيه که هميشه فکر مي کردم با ما زندگي مي کنه


    هنوز نفهميدم در حال نوشتن اين متن بودم که باز احساس کردم داره نگام ميکنه


     


     


     


    برگ زرد()

  • + مترسگ ديوونه !
    (پنجشنبه 4/11/1386:: 11:53 عصر)
  • ويليام کرلئونه

    مترسگ ديوونه 


    شروعي مثل هميشه در پيشه
    سرباز نباشه،شاه خلعه صلاح ميشه


    آيينه ها به من دروغ نگين چون ديگه مهم نيست تو اين بازي فقط بايد جنگيد


    اين عقده نميشه ترک باشه ميرم به درک


    من بايد برنده شم پس مي دوم مثل سگ


    کلمات داره نوشته ميشه از زبان يک رواني


    ولي نه چيزي نشد.!


    سهم تو از اين زندگي چيه داشتن يه داف


    که با ظريف تر از خودت حساب بکني صاف


    پس بيا سهمت رو بگيرو بمير


    هنوزم نشده دير گاز بزن گوشه تنمو تا جايي که بشي سير


    مترسگ ديوونه !


    تو بايد مثل يه ديوار بايد بموني بيدار تا تکشو بده بهت هر آدم بي کس و کار


    نبايد باشم به يه آدم عادي راضي


    بايد بسازم يه قهرمان حتي با خمير بازي


    از اين زندگي نه ميخوام داف.


    نه يه نخ سيگاري.


    نه حتي يه بتري افسونات پرتغالي


    ?


    برگ زرد()

  • + بي فردا
    (جمعه 23/9/1386:: 4:37 عصر)
  • ويليام کرلئونه



    وقتي که بايد مجبور به ديدن بي هدفي بي فردايي و هر چيزي که توش بي بکار رفته باشه بشي
    ميفهمي خدا دوستت نداره حداقل تو اين دنيا
    تا بحال فکر کردي که چرا پول دارها هم دنيا دارن هم آخرت نديد
    با پول آخرت مي خرند
    ما بخاطر پولي که نداريم آخرت مي فروشيم
    ناپلون بنات بخاطر پول جنگيد
    هيتلر براي شرف
    من براي چي بجنگم
    به نظر من جنگ لازم هست
    چون فقط با جنگ چيزي که نداري رو بدست خواهي آورد
    دلم شکست قلبم سوخت
    تنهايي در بي فردايي بهم آموخت
    که از تجربه ي هيچ کس استفاده نکن
    شکست بخور تا تجربه کسب کني
    تجربه کسب کن تا شکست نخوري


    بي فردا


    برگ زرد()


  • گذشته های بی رنگ
  • [27/2/1387- 2:24 ع] بسه
    [12/2/1387- 3:3 ع] طلاق
    [9/2/1387- 10:17 ع] زنداناي قلبم دارن دريچه کم !
    [8/2/1387- 7:17 ع] تنفر !
    [7/2/1387- 4:46 ع] FOR YOU VILIAM
    [4/2/1387- 2:16 ع] ريسک
    [30/1/1387- 9:43 ص] آغاز !
    [18/12/1386- 2:2 ع] نفس بکش !
    [18/11/1386- 1:19 ص] سرگرمي
    [9/11/1386- 10:51 ع] قصه اي به نام زندگي .
    [4/11/1386- 11:53 ع] مترسگ ديوونه !
    [23/9/1386- 4:37 ع] بي فردا
    [آرشيو شده ها]
    هدف
  •  RSS 
  • بر گرد
  • نوشتم بیخود طیق عادتم این رو
  • [{پست الکترونيک}]
  • viliam/corli
    کل بازديد : 92648
    بازديد امروز : 1079
    بازديد ديروز : 1417

    ........... پسر غم ...........
    هدف
    مدير وبلاگ : ويليام کرلئونه[37]
    نويسندگان وبلاگ :
    پرواز[1]
    تنفر ![1]

    يادم باشه بپرسم چرا خدا هدف من را مشخص نکرد يادم باشه بپرسم چرا خدا قانون فاصله را برپا کرد ياد گرفتم عشق معني نداره صدام کن فراري از عشق
    ........... تصوری مرده ...........
    هدف

    ..... فصل مرگ.....
    دست خط مرده[8]
    دردي بدون گريه[6]
    من اگه تلخم[5]
    فاصله[5]
    هدف[4]
    جواب ! آدم مجازي ها[3]
    مذهب[2]
    متني تاثير گرفته از فصل سرد[2]
    نميخوام باشم خالق حرفهاي تلخ[1]

    ............. لحظه های تکرار.............
    فصل اول ، نقطه سر خط [10]
    فصل دوم ، نقطه اول زندگي [10]
    فصل انتظار ! [8]

    ........ ذهنم یخ زده ........
    جامعه
    اخلاق و عرفان

    ..........viliam_corleone..........
    يــــاهـو
    ........... هم قطاری...........
    اموزش . ترفند . مقاله . نرم افزار
    ***رنگارنگه از همه رنگه&شهر فرنگه از همه رنگه***
    دل نوشته
    آرزوي وصــــــال
    روانشناسي آيناز
    زير آسمان خدا
    درد را از هر سو که نوشتيم درد بود
    (¯`v^÷•اسوه ها•÷^v´¯)
    پرنس کوچولو
    * نقطه سر خط *
    تک ستاره
    خاطره هاي عسل
    پرسش مهر 8
    اخبار بازي هاي رايانه اي (بهترين)
    فاصله ها حريف خاطره ها نيستند
    اهل هزار و يک شبم
    عکسهاي عاشقانه ي من
    کجاست جاي رسيدن
    دختر باکره . ! (مورفين بهش بده)
    روياي خيس
    شاهزاده ي غريبه
    ياسي
    دخترک باکره 2
    تنها مثله من roxana )

    ...........آدم مجازی...........













    ............. رفیق شیم.............

    نام:

    ايميل:

     

    ............من پدری نداشتم............

    ........... ...........